وقتی صحبت از یواخیم تریر میشود، انتظار یک درام پرهیجان یا داستان پرپیچوخم را نداریم. تریر از آن فیلمسازهایی نیست که با صدای بلند توجه جلب کند؛ جهان او همیشه آرام، مکثدار و متکی بر جزئیات احساسی بوده است. Sentimental Value یا «ارزش عاطفی» هم دقیقاً در همین مسیر حرکت میکند؛ فیلمی که با حضور در جشنواره کن، دریافت جایزه Grand Prix و قرارگرفتن در مسیر اسکار، بیش از آنکه به دنبال نمایش قدرت باشد، آرام و بیادعا یک داستان ملموس را بهتصویر میکشد. موفقیتهای بینالمللی فیلم، نه حاصل روایت پیچیده و اغراق، بلکه نتیجهی وفاداری تریر به همان لحن شخصی و انسانی همیشگی است.
از همان دقایق ابتدایی، «ارزش عاطفی» روشن میکند که با فیلمی عجول طرف نیستیم. همهچیز آهسته پیش میرود؛ گفتوگوها، مواجههها و حتی تنشها. این آرامش اما نشانهی فقدان بحران نیست. زیر این لایهی کنترلشده، زخمی قدیمی جریان دارد؛ زخمی که نه به یک لحظه، بلکه به سالها سکوت و انباشت احساسات برمیگردد. فیلم، پیش از آنکه وارد درام شود، فضا میسازد و تماشاگر را آمادهی مواجهه با روابطی میکند که فرسوده شدهاند. جایی که خانواده، خاطره و گذشته، آرامآرام به مرکز روایت نزدیک میشوند و مسیر فیلم را به سمت درامی میبرند که ریشهاش در زخمهای خانوادگی نسلاندرنسل است.
خانواده، جایی برای زخم خوردن!
در «ارزش عاطفی»، خانواده فقط یک بستر روایی نیست؛ منبع اصلی بحران است. فیلم بهجای اینکه تنش را از بیرون وارد کند، سراغ ترکهایی میرود که از سالها پیش شکل گرفته و هر کدام مترصد فرصت برای شکستن و فروپاشیاند. زخمهایی که نه با یک اتفاق مشخص، بلکه با تکرارِ سکوت، فاصله و سوتفاهم ساخته شدهاند. اینجا با خانوادهای طرفیم که اعضایش سالها کنار هم زندگی کردهاند، اما همدیگر را بدون پرده ندیدهاند و زخمهای یکدیگر را لمس نکردهاند.
تریر، مثل همیشه، از قضاوت فرار میکند. هیچکدام از شخصیتها کاملاً مقصر یا کاملاً قربانی نیستند. والدین، بارِ تصمیمهایی را به دوش میکشند که منطقی به نظر میرسیده و فرزندان با پیامدهایی زندگی میکنند که هرگز در انتخابشان نقشی نداشتهاند. «ارزش عاطفی» نشان میدهد چطور زخمها در خانواده، اغلب به ارث میرسند؛ نه از سر بدخواهی، بلکه بهخاطر ناتوانی در گفتن، شنیدن و بهموقع متوقفشدن.
نکتهی مهم این است که فیلم هرگز این شکافها را در قالب درگیریهای پرسر و صدا نمایش نمیدهد. تنشها در نگاهها، مکثها و جملههای نیمهتمام جریان دارند. شخصیتها بیشتر از آنکه با هم دعوا کنند، از کنار هم عبور میکنند. همین عبورهای مکرر است که رابطهها را فرسوده کرده و فاصلهها را عمیقتر میکند. در اینجا، فقدان گفتوگو بهاندازهی هر فریادی بلند و تعیینکننده است.
«ارزش عاطفی» خانواده را نه بهعنوان پناهگاه امن، بلکه بهعنوان فضایی پیچیده و آسیبزا تصویر میکند؛ جایی که عشق و رنج همزمان حضور دارند. فیلم یادآوری میکند که زخمهای خانوادگی الزاماً با نیت بد شکل نمیگیرند، اما میتوانند نسل به نسل منتقل شوند، اگر دربارهشان صحبت نشود. همین نگاه است که درام فیلم را از سطح یک داستان شخصی بالاتر میبرد و آن را به تجربهای آشنا برای بسیاری از مخاطبان تبدیل میکند.
رستگاری در کار نیست
«ارزش عاطفی» فقط دربارهی خانواده و گذشته نیست؛ دربارهی هنر و حرفه هم هست، اما نه از آن زاویهی ستایشگرانهی همیشگی. فیلم در نمایش نقطه تلاقی زندگی هنرمندانه و زندگی شخصی به گره کوری میرسد. بهجای اینکه هنر را راه نجات نشان دهد، آن را زیر سؤال میبرد. اینجا خلاقیت، همزمان که امکان بیان میدهد، میتواند فاصله بسازد؛ میتواند احساسات را به مادهی خام و آدمها را به سوژه تبدیل کند. پرسش فیلم ساده اما ناراحتکننده است: وقتی زندگی شخصی وارد اثر هنری میشود، چه چیزی باقی میماند و چه چیزی از دست میرود؟
در جهان «ارزش عاطفی»، هنر همیشه بهموقع نمیرسد. گاهی دیر میآید، وقتی زخمها عمیق شده و رابطهها فرسودهاند. فیلم نشان میدهد که تبدیل تجربهی زیسته به اثر هنری، الزاماً به ترمیم منجر نمیشود؛ گاهی فقط شکل تازهای از فاصله میسازد. انگار هنر، بهجای حلکردن مسئله، آن را قاب میگیرد و به تماشا میگذارد. این قابگرفتن، هم صادقانه و هم بیرحم است.
نکتهی مهم این است که فیلم هیچوقت موضع قطعی نمیگیرد. نه هنر را محکوم میکند و نه نجاتبخش مطلق میداند. «ارزش عاطفی» بیشتر شبیه گفتوگویی با خود اثر است؛ فیلمی که میپرسد آیا گفتنِ یک درد، همیشه به معنای فهمیدن آن است؟ آیا روایتکردن، الزاماً به رستگاری ختم میشود؟ این خودآگاهی، باعث میشود فیلم از دام خودشیفتگی هنری فاصله بگیرد و مدام نسبتش را با چیزی که نشان میدهد، بازبینی کند.
در نهایت، «ارزش عاطفی» یادآوری میکند که هنر و زندگی، اگرچه بههم گره خوردهاند، اما یکی جای دیگری را پر نمیکند. فیلم ساختن، نوشتن یا خلقکردن میتواند راهی برای نزدیکشدن باشد، اما تضمینی برای جبران نیست. همین تردیدِ دائمی است که فیلم را زنده نگه میدارد؛ تردیدی که اجازه نمیدهد تماشاگر به پاسخ راحتی برسد و او را وادار میکند به این فکر کند که هنر، در زندگی شخصی یک هنرمند دقیقاً کجا میایستد؛ کنار زندگی، یا میان آن و آدمها.
در نهایت، «ارزش عاطفی» بیش از هر چیز، به سکوت اعتماد دارد. به جملههایی که نیمهکاره میمانند، به نگاههایی که جای توضیح را میگیرند و به فاصلههایی که با حرفزدن پر نمیشوند. فیلم، آگاهانه از اوجهای نمایشی فاصله میگیرد و ترجیح میدهد احساسات را در لایههای پایینتر و انسانی نگه دارد؛ جایی که تأثیرشان دیرتر، اما ماندگارتر است. این لحن ملایم، نه ضعف فیلم است و نه محافظهکاریاش؛ انتخابی است برای نزدیکشدن به تجربهای که در زندگی واقعی هم اغلب بیصدا اتفاق میافتد.
تماشای «ارزش عاطفی» شبیه شنیدن یک گفتوگوی آرام در اتاقی ساکت است؛ گفتوگویی که شاید همهی کلماتش را نشنوی، اما وزنش را حس میکنی. فیلم، نه میخواهد قضاوت کند و نه نسخه بپیچد. فقط موقعیتی میسازد و عقب میایستد تا تماشاگر، خودش با آن بماند.
· تماشای رایگان فیلم سینمایی «ارزش عاطفی» در روبیکا