فیلم تئاتر «نکبت»؛ حقیقت را به یاد می‌آوری؟

تئاتر هنری است که بخش مهمی از جذابیتش را مدیون زنده بودنش است. بازیگر و تماشاگر در یک فضا نفس می‌کشند، هیچ اجرایی دقیقاً شبیه اجرای شب قبل نیست و وقتی پرده پایین می‌آید، چیزی جز خاطره آن شب باقی نمی‌ماند. همین ویژگی تئاتر را به تجربه‌ای منحصربه‌فرد تبدیل کرده، ولی محدودیت بزرگی هم برایش به همراه آورده است. ظرفیت سالن‌ها محدود است، نمایش‌ها معمولاً برای مدت کوتاهی روی صحنه می‌مانند و بخش قابل توجهی از اجراهای مهم کشور هم در تهران متمرکز شده‌اند. برای بسیاری از علاقه‌مندان تئاتر، دیدن یک نمایش خوب بیشتر از آنکه به علاقه‌شان بستگی داشته باشد، به محل زندگی، زمان و امکان حضورشان در سالن وابسته است.

فیلم‌تئاتر می‌تواند بخشی از این فاصله را از میان بردارد. ضبط حرفه‌ای یک نمایش، فرصتی فراهم می‌کند تا اجرای بازیگران و حاصل ماه‌ها تمرین یک گروه نمایشی، به چند هفته حضور روی صحنه محدود نماند. حالا کسی که در شهر دیگری زندگی می‌کند یا اجرای نمایشی را از دست داده، می‌تواند سال‌ها بعد آن را تماشا کند. البته دوربین هرقدر هم دقیق باشد، نمی‌تواند تمام تجربه حضور در سالن را بازسازی کند؛ تماشاگر دیگر خودش انتخاب نمی‌کند به کدام گوشه صحنه نگاه کند و ارتباط زنده میان بازیگر و مخاطب هم از میان رفته است. با این حال، فیلم‌تئاتر علاوه بر دسترس‌پذیرتر کردن نمایش‌ها، آن‌ها را از فراموش شدن نجات می‌دهد و بخشی از تاریخ تئاتر را برای مخاطبان آینده نگه می‌دارد.

در سال‌های اخیر، انتشار آنلاین فیلم‌تئاترها این امکان را فراهم کرده که نمایش‌ها مخاطبانی فراتر از تماشاگران سالن پیدا کنند. آثاری که پیش از این با پایان آخرین اجرا از دسترس علاقه‌مندان خارج می‌شدند، حالا می‌توانند بارها دیده شوند و به شهرها و خانه‌هایی راه پیدا کنند که شاید هیچ‌وقت امکان میزبانی از آن‌ها را نداشته‌اند. این فرصت برای علاقه‌مندان تئاتر، به‌ویژه کسانی که خارج از تهران زندگی می‌کنند، اهمیت بیشتری دارد. «نکبت» به کارگردانی پویا سعیدی یکی از همین نمایش‌هاست؛ اثری سه‌شخصیتی بر اساس نمایشنامه «نوار کاست» نوشته استفان بلبر که حالا نسخه تصویری آن در روبیکا در دسترس است.

«نوار کاست»؛ هیچ‌کس نمی‌داند!

سال ۱۹۹۹، استفان بلبر نمایشنامه «نوار کاست» را با ایده‌ای ساده روی صحنه برد: سه شخصیت، یک اتاق متل و اتفاقی در گذشته که پس از سال‌ها هنوز تمام نشده است. بلبر تقریباً تمام ابزارهای معمول برای ایجاد هیجان را کنار گذاشته و بار داستان را روی گفت‌وگوهای شخصیت‌هایش گذاشته است. نمایشنامه به‌تدریج مورد توجه قرار گرفت و در سال ۲۰۰۱ نیز ریچارد لینکلیتر اقتباسی سینمایی از آن ساخت؛ فیلمی با بازی ایتن هاک، رابرت شان لئونارد و اوما تورمن که به فضای محدود و ساختار گفت‌وگومحور اثر اصلی وفادار ماند.

داستان با ملاقات دو دوست قدیمی، وینس و جان، آغاز می‌شود. گفت‌وگوی آن‌ها خیلی زود از مرور خاطرات دوستانه فاصله می‌گیرد و به اتفاقی در سال‌های نوجوانی و دختری به نام امی می‌رسد. هرچه بیشتر درباره آن شب می‌شنویم، تشخیص حقیقت دشوارتر می‌شود. بلبر به‌خوبی از این موقعیت استفاده می‌کند تا علاوه بر خود اتفاق، انگیزه آدم‌هایی را هم زیر سؤال ببرد که سال‌ها بعد همچنان می‌خواهند درباره آن حرف بزنند. آیا واقعاً به دنبال حقیقت‌اند یا می‌خواهند روایت خودشان از گذشته را به دیگری تحمیل کنند؟

سال‌ها بعد، پویا سعیدی سراغ این نمایشنامه رفت و آن را با نام «نکبت» روی صحنه برد. کاظم سیاحی، مجتبی پیرزاده و ستاره پسیانی سه بازیگر این اجرا هستند که باید بدون تغییر مداوم صحنه یا اتفاق‌های بیرونی، کشمکش میان شخصیت‌ها را زنده نگه دارند. انتخاب چنین متنی برای اجرا، کار ساده‌ای نیست؛ کوچک‌ترین ضعف در بازی‌ها یا ریتم گفت‌وگوها می‌تواند تمام تعلیق داستان را از بین ببرد.

«حافظه کارش آروم کردن آدمه!»

دو دوست قدیمی در اتاق یک متل نشسته‌اند و درباره اتفاقی حرف می‌زنند که سال‌ها از آن گذشته است. هر دو در آن ماجرا حضور داشته‌اند، هر دو تصور می‌کنند به‌خوبی به یاد می‌آورند چه اتفاقی افتاده و هرکدام روایت متفاوتی از آن دارند. در «نکبت»، آنچه در ابتدا شبیه مرور خاطرات دوران جوانی است، به‌تدریج به مواجهه‌ای آزاردهنده با گذشته تبدیل می‌شود. وینس می‌خواهد جان به اتفاقی اعتراف کند که سال‌ها پیش برای امی رخ داده است. جان روایت دیگری دارد و حاضر نیست به‌سادگی آنچه را وینس می‌گوید بپذیرد. تماشاگر هم در میانه این گفت‌وگو، مدام برداشتش را از شخصیت‌ها و گذشته آن‌ها تغییر می‌دهد.

حافظه برخلاف تصور رایج ما، چیزی شبیه یک دوربین فیلم‌برداری نیست که اتفاقات را دقیق و بدون تغییر ثبت کند. مغز هنگام یادآوری، بخش‌هایی از تجربه گذشته را بازسازی می‌کند و دانسته‌ها، باورها و اطلاعاتی که بعدها به دست آورده‌ایم هم می‌توانند بر این فرایند تأثیر بگذارند. بنابراین دو نفر ممکن است از اتفاقی مشترک خاطرات متفاوتی داشته باشند، بی‌آنکه لزوماً یکی از آن‌ها آگاهانه دروغ بگوید. البته متفاوت بودن خاطرات به معنای نبودن حقیقت یا بی‌اعتبار بودن روایت فرد آسیب‌دیده نیست. اتفاقی در گذشته رخ داده، حتی اگر سال‌ها بعد بازسازی دقیق تمام جزئیات آن دشوار باشد.

«نکبت» از همین ویژگی حافظه برای ساختن کشمکش میان شخصیت‌هایش استفاده می‌کند. وینس و جان هرکدام دلایل خودشان را برای اصرار بر روایتشان دارند و با پیش رفتن گفت‌وگو، انگیزه‌های شخصی آن‌ها هم بیشتر آشکار می‌شود. حضور امی نیز اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زنی که تا پیش از ورودش، دو مرد مشغول بازسازی گذشته‌ای بوده‌اند که او در مرکز آن قرار داشته است. یکی از جذابیت‌های نمایش همین جابه‌جایی جایگاه شخصیت‌هاست. کسی که تا چند دقیقه پیش با اطمینان درباره گذشته حرف می‌زد، ممکن است با شنیدن چند جمله، ناگهان مجبور شود تمام برداشتش را دوباره بررسی کند.

در این میان، دستگاه ضبط صدا هم نقش مهمی پیدا می‌کند. ظاهراً ضبط کردن یک اعتراف باید به اختلاف‌ها پایان بدهد؛ بالاخره چیزی ثبت شده که دیگر نمی‌توان به‌سادگی انکارش کرد. با این حال، یک صدای ضبط‌شده لزوماً تمام حقیقت را در اختیارمان نمی‌گذارد. اینکه اعتراف در چه شرایطی گرفته شده، چه کسی سؤال‌ها را پرسیده و هرکدام از شخصیت‌ها چه انگیزه‌ای داشته‌اند، به‌اندازه کلمات ضبط‌شده اهمیت پیدا می‌کند. بلبر با همین چند شخصیت و یک اتاق، تماشاگر را در موقعیت دشواری قرار می‌دهد: قضاوت درباره اتفاقی که خودش شاهد آن نبوده و تنها از خلال خاطرات، ادعاها و اعتراف‌های دیگران می‌شناسد.

 

اجرای نمایشنامه‌ای که تقریباً تمام اتفاقاتش در یک اتاق می‌گذرد، بیش از هر چیز به بازیگرانش وابسته است. پویا سعیدی در «نکبت» با انتخاب کاظم سیاحی، مجتبی پیرزاده و ستاره پسیانی، بخش مهمی از این دشواری را پشت سر گذاشته است. سیاحی با بازی پرانرژی و عصبی‌اش، وینس را به شخصیتی تبدیل می‌کند که هر لحظه ممکن است مسیر گفت‌وگو را تغییر دهد. در مقابل، بازی کنترل‌شده پیرزاده به‌خوبی با او همراه می‌شود و ورود پسیانی هم تعادل میان این دو شخصیت را بر هم می‌زند. به نظرم جذاب‌ترین لحظات نمایش را باید در همین تقابل‌ها جست‌وجو کرد؛ جایی که یک مکث، تغییر لحن یا واکنش کوتاه، بیشتر از چند خط دیالوگ درباره شخصیت‌ها اطلاعات می‌دهد. البته مقدمه‌چینی طولانی ابتدای نمایش کمی از ریتم آن می‌گیرد، هرچند بازی‌ها کمک می‌کنند کشش داستان حفظ شود.

طراحی صحنه و نورپردازی نمایش هم در شکل‌گیری فضای بسته و پرتنش اتاق متل نقش مهمی دارند. سعیدی با استفاده از نور، صدا و جزئیات صحنه تلاش کرده از محدودیت‌های یک نمایش گفت‌وگومحور فراتر برود و اجرایی با ویژگی‌های بصری نزدیک به سینما بسازد. حالا انتشار نسخه تصویری «نکبت» فرصت تماشای این اجرا را برای کسانی فراهم کرده که امکان حضور در سالن را نداشته‌اند. اگر به داستان‌هایی علاقه دارید که به‌جای حادثه‌های پی‌درپی، با گفت‌وگو و افشای تدریجی گذشته پیش می‌روند، می‌توانید فیلم‌تئاتر «نکبت» از دست ندهید.

·       خرید بلیت و تماشای تئاتر «نکبت» در روبیکا


فیلم «Obsession»؛ مراقب آرزویی که می‌کنی باش!
«مراقب آرزویی که می‌کنی باش.» بیش از صد سال پیش، نویسنده انگلیسی ویلیام ویمارک جیکوبز داستان کوتاهی نوشت که هنوز هم یکی از مشهورترین ایده‌های ادبیات ترسناک به شمار می‌رود. داستان از یک شیء عجیب آغاز می‌شود؛ پنجه خشک‌شده یک میمون که گفته می‌شود می‌تواند سه آرزوی صاحبش را برآورده کند. اما این هدیه، یک شرط نانوشته دارد: هیچ آرزویی رایگان نیست.
سریال «کوری»؛ معمایی از دل یک تراژدی اجتماعی
بعضی داستان‌ها از همان ابتدا همه چیز را روی میز می‌گذارند؛ شخصیت‌ها، انگیزه‌ها و مسیر پیش رو. اما بعضی دیگر ترجیح می‌دهند مخاطب را در تاریکی نگه دارند؛ نه آن‌قدر که سردرگم شود، بلکه به اندازه‌ای که هر کشف کوچک، او را یک قدم بیشتر به ادامه داستان مشتاق کند.
فیلم «Backrooms»؛ پشت دیوارها، جایی در ناخودآگاه
برای ترسیدن همیشه به هیولا، تاریکی یا صدایی ناگهانی احتیاج نداریم. گاهی یک راهروی خالی با دیوارهای زرد، صدای یکنواخت چراغ‌های فلورسنت و اتاق‌هایی که یکی پس از دیگری تکرار می‌شوند، کافی است. فضاهایی که در نگاه اول چیز ترسناکی در آن‌ها وجود ندارد، اما هرچه بیشتر در آن‌ها بمانیم، احساس ناخوشایندتری پیدا می‌کنیم؛ انگار جایی را می‌بینیم که آشناست، اما نمی‌توانیم به خاطر بیاوریم کجا و چه زمانی آن را دیده‌ایم.
سریال «اعتراف می‌کنم»؛ طرحی نو در ژانر پلیسی
ژانر پلیسی و جنایی از آن دسته ژانرهایی است که تقریباً همیشه مخاطب خودش را دارد. معما، قتل، پیدا کردن سرنخ و تلاش برای کشف مجرم، به‌اندازه کافی کنجکاوی‌برانگیز هستند که تماشاگر را پای داستان نگه دارند. در ایران هم کم نبوده‌اند سریال‌هایی که با همین فرمول ساخته شده‌اند و بعضی از آن‌ها اتفاقاً مخاطبان زیادی پیدا کرده‌اند. مسئله اما اینجاست که بعد از سال‌ها تکرار، الگوی بسیاری از این آثار بیش از حد قابل پیش‌بینی شده است؛ جرمی اتفاق می‌افتد، پلیس وارد ماجرا می‌شود، چند مظنون پیدا می‌شوند، تحقیقات و تعقیب‌ها ادامه پیدا می‌کند و در نهایت حقیقت آشکار می‌شود.
«داستان اسباب‌بازی ۵»؛ از نوستالژی تا جنگ با تکنولوژی!
سی‌ویک سال از اولین باری که وودی، باز لایت‌یر و بقیه اسباب‌بازی‌های اتاق اندی روی پرده سینما جان گرفتند می‌گذرد. «داستان اسباب‌بازی» در سال ۱۹۹۵ فقط آغاز یکی از ماندگارترین مجموعه‌های پیکسار نبود؛ به‌عنوان نخستین فیلم بلند تماماً کامپیوتری تاریخ سینما، بخشی از تاریخ انیمیشن را هم عوض کرد. بعد از آن، قسمت دوم در ۱۹۹۹، قسمت سوم در ۲۰۱۰ و قسمت چهارم در ۲۰۱۹ از راه رسیدند و هر بار بخشی تازه از همان ترس قدیمی اسباب‌بازی‌ها را روایت کردند: اینکه اگر صاحبشان دیگر آن‌ها را نخواهد، چه چیزی از هویتشان باقی می‌ماند؟