بعضی کارگردانها بعد از یک موفقیت بزرگ، بیش از اینکه با اثر تازهشان سنجیده شوند، با خاطره اثر قبلی روبهرو میشوند. جمشید محمودی هم بعد از «پوست شیر» در چنین موقعیتی قرار گرفت؛ سریالی که برای مدتی طولانی مخاطب را درگیر خودش کرد و نشان داد هنوز میشود با یک قصه جنایی، شخصیتهایی آشنا و تعلیقی حسابشده، تماشاگر نمایش خانگی را هفتهبههفته دنبال خود کشاند.
برای همین «یَل» از همان ابتدا فقط یک سریال تازه نیست. با خودش این سؤال را هم میآورد که محمودی بعد از آن تجربه موفق قرار است چه چیزی را تکرار کند و چه چیزی را تغییر دهد. این بار خبری از فضای شهری «پوست شیر» نیست و قصه به روستایی در دهه ۵۰ منتقل شده؛ جایی که روابط آدمها نزدیکتر، فاصلهها کمتر و پنهان کردن رازها سختتر به نظر میرسد.
سه قسمت اول «یَل» خیلی زود نشان میدهند که محمودی هنوز به همان جنس قصهگویی علاقه دارد؛ داستانی که از یک اتفاق خشن شروع میشود و بعد آرامآرام آدمهای بیشتری را درگیر خودش میکند. تفاوت اصلی فعلاً در جهان سریال است. محیط بسته روستا، مناسبات خانوادگی و فاصله تاریخی قصه، به «یَل» هویتی متفاوت دادهاند و اجازه دادهاند همان علاقه قدیمی محمودی به جنایت، فقدان و واکنش آدمها، این بار در فضایی تازه امتحان شود.
هنوز برای قضاوت درباره مسیر کامل سریال زود است، اما سه قسمت اول بهاندازه کافی نشانه دارند که بشود درباره انتخابهایش حرف زد؛ هم درباره چیزهایی که از تجربههای قبلی محمودی با خود آورده و هم درباره جاهایی که تلاش کرده راه دیگری پیدا کند.
بازگشت به همان زخم قدیمی
جمشید محمودی در «یَل» خیلی زود سراغ زخمی میرود که پیشتر هم جوابش را گرفته بود. باز هم دختری در مرکز یک خشونت قرار گرفته و باز هم قصه تلاش میکند از همین نقطه، ترس، خشم و همدلی مخاطب را فعال کند. شباهت با «پوست شیر» آنقدر هست که نمیشود نادیدهاش گرفت؛ آنجا هم تعرض و قتل یک دختر، موتور اصلی بخش بزرگی از درام بود و احساسات شخصیتها را به حرکت درمیآورد.
میشود به این انتخاب ایراد گرفت. وقتی یک فیلمساز دوباره به سراغ چنین موضوع حساسی میرود، همیشه این خطر وجود دارد که خشونت علیه یک زن یا دختر به ابزاری سریع برای شوکه کردن و گرفتن احساس از مخاطب تبدیل شود. «یَل» تا قسمت سوم کاملاً از این اتهام مصون نیست؛ مخصوصاً چون خود موقعیت برای مخاطبی که «پوست شیر» را دیده، آشناست و ممکن است در ابتدا حس تکرار یک فرمول موفق را ایجاد کند.
اما نکته اینجاست که محمودی بلد است این فرمول را اجرا کند. سریال فقط روی خود اتفاق مکث نمیکند؛ بیشتر روی اثرش بر آدمها، واکنشها و فضایی که بعد از آن در روستا شکل میگیرد دست میگذارد. همین باعث میشود احساساتی که میخواهد از مخاطب بگیرد، صرفاً محصول یک شوک داستانی نباشند. تا پایان قسمت سوم، خشم و اندوهی که قصه میسازد کمکم از یک اتفاق فردی فراتر میروند و به روابط میان شخصیتها سرایت میکنند.
برای همین مواجهه با این بخش از «یَل» کمی دوگانه است. از یک طرف، انتخاب دوباره چنین سوژهای بعد از «پوست شیر» میتواند نشانه تکرار باشد؛ از طرف دیگر، دشوار است انکار کنیم که محمودی همچنان میداند چطور همین موقعیت را تبدیل به درامی کند که مخاطب نسبت به سرنوشت شخصیتهایش بیتفاوت نماند. شاید مسئله اصلی ادامه سریال هم همین باشد؛ آیا «یَل» میتواند از همان نقطه شروع آشنا عبور کند و قصه خودش را پیدا کند، یا قرار است موفقیت قبلی را با شکل و شمایلی تازه تکرار کند؟
آدمهای زیاد، قصههای ناتمام
«یَل» از همان قسمتهای اول تعداد زیادی شخصیت را وارد قصه میکند. نوید محمدزاده، میلاد کیمرام، بابک حمیدیان، پردیس احمدیه، ندا جبرائیلی، حسین یاری و چندین بازیگر دیگر، جهانی ساختهاند که قرار نیست فقط دور یک یا دو نفر بچرخد. در یک داستان روستایی و جنایی، این انتخاب میتواند نقطه قوت مهمی باشد؛ هر آدم تازه یعنی یک رابطه، یک سابقه و احتمالاً رازی دیگر که ممکن است بعدتر به مرکز ماجرا وصل شود.
تا قسمت سوم البته هنوز همه این شخصیتها فرصت یکسانی برای شکل گرفتن پیدا نکردهاند. بعضیها خیلی زود جای خودشان را در قصه باز میکنند و بعضی دیگر فعلاً بیشتر شبیه قطعاتی هستند که نمیدانیم دقیقاً کجای پازل قرار خواهند گرفت. همین تعدد گاهی باعث میشود سریال مجبور باشد در زمان کوتاه مدام بین آدمها جابهجا شود و بعضی روابط هنوز فرصت کافی برای جا افتادن پیدا نکنند.
در عوض، انتخاب بازیگران کمک کرده این شلوغی کمتر آزاردهنده باشد. حضور چند بازیگر شناختهشده باعث میشود حتی شخصیتهایی که هنوز اطلاعات زیادی دربارهشان نداریم، از همان ورود اول وزن داشته باشند. بازیها هم تا اینجا بیشتر در خدمت فضای قصهاند تا نمایش فردی؛ اغراق زیادی دیده نمیشود و جنس بازیها با محیط بسته و ملتهب روستا هماهنگ است. هنوز برای انتخاب بهترین بازی زود است، اما گروه بازیگران یکی از دلایلی است که جهان «یَل» از همان ابتدا خالی و مصنوعی به نظر نمیرسد.
همین موضوع شاید تکلیف ادامه سریال را هم مشخص کند. «یَل» تا قسمت سوم مواد اولیه زیادی روی میز گذاشته: یک جنایت، زخمی آشنا در جهان جمشید محمودی، روستایی پر از رابطه و تعداد زیادی شخصیت که هرکدام میتوانند چیزی به ماجرا اضافه کنند. حالا مسئله این نیست که سریال بتواند سؤال تازه بسازد؛ چون سؤال کم ندارد. مهمتر این است که آیا میتواند برای این آدمها بهاندازه معمای اصلی اهمیت قائل شود و اجازه بدهد هرکدام بیش از یک مظنون یا ابزار داستانی باشند.
سه قسمت اول برای دنبال کردن ادامه مسیر کافیاند. «یَل» هنوز آنقدر جلو نرفته که بشود درباره کیفیت نهاییاش حکم داد و نشانههایی از تکرار فرمولهای قبلی محمودی هم در آن دیده میشود، اما در همان زمینی بازی میکند که او قبلاً نشان داده بلد است از آن احساس و تعلیق بیرون بکشد. اگر شخصیتهای متعددش در ادامه واقعاً صاحب قصه شوند، این بار با چیزی جذابتتر از «پوست شیر» روبهرو خواهیم بود.
· تماشای رایگان سریال «یل» در روبیکا