صبح ۲۹ مه ۱۹۵۳، ادموند هیلاری و تنزینگ نورگای به بالاترین نقطه جهان رسیدند؛ لحظهای که خیلی زود به یکی از مشهورترین اتفاقهای تاریخ کوهنوردی تبدیل شد. نام هیلاری در سالهای بعد بهعنوان چهره اصلی این صعود بارها تکرار شد، اما سهم تنزینگ، کوهنوردی که سالها تجربه هیمالیا را با خودش داشت و نقش مهمی در رسیدن گروه به قله ایفا کرد، اغلب در حاشیه همان روایت باقی ماند.
این حاشیه ماندن فقط مسئله ترتیب آوردن اسمها نیست. تنزینگ برای گروه بریتانیایی صرفاً یک همراه محلی نبود؛ کوهنوردی باتجربه بود که زمین، ارتفاع و منطق زنده ماندن در هیمالیا را میشناخت. با این حال، روایت عمومی فتح اورست مدتها بیشتر از زاویه نگاه غربی نوشته شد؛ زاویهای که هیلاری را در مرکز تصویر قرار میداد و تنزینگ را کنار او نگه میداشت.
«تنزینگ» از همین نقطه شروع میکند. فیلم تلاش میکند صعود تاریخی ۱۹۵۳ را دوباره روایت کند، اما این بار از نگاه کسی که سالها سهمش کمتر دیده شد. نتیجه فقط بازسازی یک ماجرای مشهور کوهنوردی نیست؛ ادای دینی است به قهرمانی مهجور که بدون شناختن او، داستان فتح اورست کامل نیست.
از حاشیه تا بلندترین نقطه جهان
زندگی تنزینگ نورگای، دستکم در روایتی که فیلم از آن میسازد، پیش از آنکه داستان صعود باشد، داستان «بیرون ماندن» است. در کودکی، وقتی خانوادهاش ناچار به ترک محل زندگی میشوند، او بهدلیل بیماری جا میماند. بعدتر، در جامعهای بزرگ میشود که او را کاملاً از خود نمیداند. حتی وقتی به دارجلینگ میرود و به گروههای کوهنوردی نزدیک میشود، سالها طول میکشد تا از کسی که بار حمل میکند و راه را بلد است، به کسی تبدیل شود که حق دارد خودش هم برای قله تصمیم بگیرد. فیلم مدام این حس را برمیگرداند: تنزینگ تقریباً در هر مرحله از زندگی باید ثابت کند که «متعلق» به همان جایی است که در آن ایستاده.
این طردشدگی فقط اجتماعی نیست؛ کمکم به بخشی از هویت او تبدیل میشود. آدمی که مدام از بیرون به او نگاه شده، طبیعی است که میل شدیدی به دیدهشدن و بهرسمیتشناختهشدن پیدا کند. برای همین اورست در زندگی تنزینگ فقط یک کوه نیست. قله میتواند جایی باشد که تمام آن سالهای نادیدهگرفتهشدن بالاخره به شکلی عینی پاسخ بگیرند؛ نه با حرف، بلکه با رسیدن به جایی که هیچکس پیش از او نرسیده است.
فیلم این میل به اثبات خود را به رابطه معنوی تنزینگ با چومولونگما (نام محلی اورست) هم گره میزند. برای کوهنوردان غربی، اورست تا حد زیادی چیزی است که باید فتح شود؛ برای تنزینگ، کوه از کودکی حضوری مقدس و شخصی دارد. همین تفاوت باعث میشود صعود برای او دو معنا پیدا کند: هم ورود به تاریخی که سالها اجازه نداده بود نامش در مرکز قرار بگیرد و هم رسیدن به چیزی که از کودکی بخشی از جهان درونیاش بوده است.
از نظر روانشناختی، همینجا «تنزینگ» از یک بیوگرافی معمولی فاصله میگیرد. میل او به قله فقط جاهطلبی نیست؛ بیشتر شبیه تلاش برای تثبیت جایگاهی است که در تمام زندگیاش مدام از او دریغ شده. خانواده، جامعه، ساختار طبقاتی و حتی گروههای کوهنوردی هرکدام در دورهای او را در حاشیه نگه داشتهاند. اورست شاید اولین جایی باشد که دیگر نمیشود او را در حاشیه گذاشت.
و شاید همین، معنای واقعی آن صعود برای تنزینگ باشد. وقتی او و ادموند هیلاری به قله میرسند، برای چند دقیقه همه سلسلهمراتبهایی که پایین کوه وجود داشت بیمعنا میشود؛ نه راهنما و صاحبکار، نه شرقی و غربی، نه «عضو اصلی» و «نیروی کمکی». فقط دو نفر باقی میمانند که به بالاترین نقطه جهان رسیدهاند. برای کسی که تمام عمر مجبور بوده ثابت کند به جمع تعلق دارد، این لحظه چیزی بیشتر از فتح یک قله است؛ لحظهای است که دیگر نمیشود حضورش را نادیده گرفت.
صعود از دوربین سینما
«تنزینگ» در بخشهای مربوط به صعود، بیشتر از اینکه فقط منظرههای چشمگیر هیمالیا را نشان بدهد، تلاش میکند تماشاگر را وارد خودِ تجربه بالا رفتن کند. دوربین «استفان دوسیو» کوه را همزمان باشکوه و تهدیدکننده میبیند؛ قابهای باز عظمت محیط را نشان میدهند و نماهای نزدیکتر، فشار جسمی صعود را. برف، شیب، شکافها و فاصله آدمها از زمین امن، فقط پسزمینه نیستند؛ خودشان بخشی از تنش فیلماند.
صدا هم در همین جهت کار میکند. صدای خرد شدن برف زیر پا، نفسهای کوتاه در هوای رقیق و سکوت سنگین ارتفاع، حس حضور را بیشتر میکنند. این نکته را میتوان یکی از دلایل غوطهورکننده بودن فیلم است. «تنزینگ» در بهترین لحظاتش کاری میکند که سرما و کمبود هوا را فقط نبینیم؛ بلکه تا حدودی حسشان کنیم.
بخشی از این دقت احتمالاً از سابقه «جنیفر پیدوم» میآید. «تنزینگ» نخستین فیلم داستانی بلند اوست، اما پیدوم سالها پیش از این با کوه، طبیعت و آدمهایی که در شرایط سخت زندگی میکنند سروکار داشته است. مستندهایی مثل «شرپا»، «کوه» و «رودخانه» بخش مهمی از کارنامه او هستند و خود او هم سالها تجربه کوهنوردی دارد.
شاید برای همین مرز میان مستند و درام در «تنزینگ» اینقدر طبیعی از کار درآمده. فیلم قرار نیست شبیه مستند باشد، اما نگاه مستندسازانه پیدوم را با خودش دارد؛ توجه به محیط، بدن، خستگی، فاصله و خطر واقعی. در عین حال، همان تجربه را داخل یک درام شخصیتمحور قرار میدهد. خود پیدوم هم گفته بود که بعد از سالها مستندسازی درباره این جهان، احساس کرده برای روایت سفر درونی تنزینگ به درام نیاز دارد؛ چون مسئله فقط صعود نبود، بلکه ایمان، خانواده، تعلق و هویت هم بود.
این ترکیب در بازی دو شخصیت اصلی هم جواب داده است. «گندن فونتسوک»، تنزینگ را بدون اغراق بازی میکند؛ بخش زیادی از شخصیت از سکوت، نگاه و نوع حضورش در محیط ساخته میشود. «تام هیدلستون» هم در نقش ادموند هیلاری تلاش نمیکند مرکز فیلم را تصاحب کند و همین باعث میشود رابطه این دو نفر باورپذیرتر شود.
نتیجه فیلمی است که شاید در همه بخشهای دراماتیکش به یک اندازه قوی نباشد، اما وقتی پا به کوه میگذارد، دقیقاً میداند چه میخواهد. پیدوم از تجربه مستندسازیاش برای واقعیتر کردن درام استفاده میکند و نه برای نمایش دادن مهارت خودش؛ همین باعث میشود صعود نهایی بیشتر از یک سکانس تماشایی باشد و به تجربهای تبدیل شود که مخاطب حس میکند بخشی از مسیر را همراه آن دو نفر بالا رفته است.
«تنزینگ» در نهایت فیلمی است که میخواهد یک بیعدالتی روایی را جبران کند؛ نام کسی را از حاشیه بیرون بیاورد که بدون او داستان فتح اورست کامل نیست. همین هدف، بخش مهمی از ارزش فیلم را میسازد و باعث میشود نگاهش به صعود ۱۹۵۳ از بسیاری روایتهای آشناتر متفاوت باشد. با این حال، فیلم در مسیر بازگرداندن تنزینگ به مرکز، هنوز کاملاً از زبان همان سینمای قهرمانمحور غربی فاصله نمیگیرد. داستان همچنان بر اثبات شایستگی، بالا رفتن از سلسلهمراتب و رسیدن به نقطهای بنا شده که دیگران ناچار شوند قهرمان را به رسمیت بشناسند؛ فرمی آشنا که شاید اگر همین زندگی از دل فرهنگ تبتی یا نپالی روایت میشد، شکل دیگری پیدا میکرد.
این محدودیت چیزی از اهمیت «تنزینگ» کم نمیکند، اما مرزهایش را روشنتر میکند. فیلم از نظر تصویر، صدا، اجرا و بازسازی تجربه صعود، دقیق و اثرگذار است و در بازگرداندن سهم تنزینگ به حافظه عمومی موفق عمل میکند، اما بهاندازه خود زندگی او پیچیده و رادیکال نیست. شاید بهترین توصیف برایش همین باشد: فیلمی محترمانه، خوشساخت و ضروری که تاریخ را از زاویه درستتری دوباره تعریف میکند، حتی اگر هنوز تمام فاصله لازم را با همان سنتی که تنزینگ را سالها در حاشیه نگه داشت، طی نکرده باشد.
تماشای رایگان سینمایی «تنزینگ» در روبیکا
\