سالهای سال قصههای پریان با چند قانون ساده پیش میرفتند؛ قهرمان خوشچهره بود، شاهزادهخانم منتظر نجات، اژدها دشمن بود و پایان داستان هم همیشه با یک «و تا آخر عمر به خوشی زندگی کردند» تمام میشد. مخاطبان هم این قواعد را آنقدر پذیرفته بودند که کمتر کسی تصور میکرد میشود همان داستانها را جور دیگری تعریف کرد؛ طوری که هم به آنها بخندی، هم دوستشان داشته باشی و هم دیگر هیچوقت نتوانی مثل قبل به آنها نگاه کنی.